مقالات

فواید هدف گذاری اصولی

بی حسی

احتمالاً تا الان افراد عینکی را دیده‌اید که در لحظه به دنبال عینک خود هستند اما بعد از مدتی متوجه می‌شوند که عینک روی چشمانشان است، یا برایتان پیش آمده که موبایلتان در دستتان باشد و همزمان در حال جستجوی موبایلتان باشید، این اتفاق بعد از تماس‌های فراوان با آن جسم رخ می‌دهد و به اصطلاح نسبت به حضور آن دچار بی حسی می‌شویم.

من یک حالت دیگر را هم اسم گذاری می‌کنم، و آن هم «بی حسی شنیداری» است، در این نوع بی حسی ما به این دلیل که زیاد و منظم واژه‌ای یا جمله را شنیده‌ایم نسبت به آن بی حس می‌شویم

هدف گذاری بی حس شده

یکی از معروف‌ترین واژه‌هایی که دچار «بی حسی شنیداری» شده است، مفهوم «هدف گذاری» است.

همه ما صدها و هزاران بار جملات و کلماتی شبیه به این را شنیده‌ایم:

«تلاش کن به اهدافت برسی»
«یکی از مهم‌ترین فواید هدف گذاری این است که…»
«امسال هدف گذاشته‌ام تا…»

و خب اتفاق عجیبی نیست که بعد از مدتی نسبت به این جملات هم بی حس شویم.

بی حسی و توهم دانش، در یک تیم

مغز ما با بی حس کردنمان نسبت به چیزهای پرتکرار، تلاش می‌کند تا از مصرف انرژی اضافه جلوگیری کند اما بعضی مواقع این بی حس شدن عواقب بدی برایمان خواهد داشت.

برای اثبات عواقب بد این بی حسی در رابطه با هدف گذاری، کافی است از اتاقتان بیرون بروید و از چند نفر بپرسید که فواید هدف گذاری چیست، یا بخواهید کمی درمورد هدف گذاری برایتان صحبت کنند، خب احتمالاً حداقل در حد چند جمله برای شما از هدف گذاری و فواید آن خواهند گفت اما اگر بپرسید که خودشان در حال حاضر چه هدف شفاف و مکتوبی دارند احتمالاً چند بهانه یا سکوتی تلخ تقدیمتان خواهند کرد!

اگر بی حس نیستید، چند فایده در رابطه با هدف گذاری

در این مقاله قصد دارم تا در رابطه با چند مزیت مهم هدف گذاری اصولی صحبت کنم.

تاثیر حرف مردم

اگر انتظار دارید بگویم یکی از فواید هدف گذاری این است که دیگر حرف مردم و قضاوت‌هایشان برای ما اهمیت نخواهد داشت، انتظار اشتباهی دارید!

ما انسانیم و در یک جامعه زندگی می‌کنیم و چه بخواهیم یا نخواهیم از جامعه تاثیر خواهیم گرفت، این یعنی با قضاوت مثبت و تشویق دیگران حس خوبی به ما دست خواهد داد و با قضاوت منفی و انتقاد دیگران حس بد.

اما اگر با دقت متن بالا را خوانده باشید من از واژه «حس» استفاده کردم.اینجا دقیقاً جایی است که یکی از مزیت‌های هدف گذاری اصولی نمایان می‌شود.

شخصی که هدف گذاری استاندارد و اصولی داشته باشد احتمالاً باز هم احساساتش تحت تاثیر حرف مردم قرار می‌گیرد، اما اینکه احساسات مثبت یا منفی در او ایجاد شود باعث نمی‌شود تا تصمیمات خود را بر مبنای آن‌ها تغییر دهد.آن شخص هدف مشخص و مکتوبی دارد که معیارهای تصمیم گیری خود را بر اساس آن هدف تنظیم می‌کند، نه صرفاً احساساتی که از طریق محیط اطراف به او منتقل می‌شود.

یعنی ممکن است در حال انجام کاری باشد و همه او را تشویق کنند اما با بررسی‌هایی که انجام می‌دهد متوجه شود که این مسیر مناسب او نیست یا نیاز به بهبود دارد، و برعکس در مسیری به تلاش ادامه دهد که همه او را نهی می‌کنند و حس بد می‌دهند.

سریع شکست خوردن!

باز هم عذرخواهی می‌کنم که انتظارات شما را از فواید هدف گذاری برطرف نمی‌کنم!، بله یکی از مهم‌ترین فواید هدف گذاریِ شفاف و مکتوب، سریع شکست خوردن است!

هدف خوب و استاندارد به ما متر و معیاری می‌دهد که با آن بهتر بتوانیم شرایط خودمان را نسبت به هدفمان بسنجیم و در نتیجه اگر در مسیر شکست باشیم سریع‌تر مطلع شویم.

وقتی کسی هدف و متر و معیار مکتوب و شفافی ندارد چطور می‌تواند فاصله خود را نسبت به آن هدف اندازه گیری کند؟ مثل این است که کسی بگوید هدف من خوشبختی است، این هدف خیلی «کیفی» است و ممکن است آن شخص سال‌ها با حال بد زندگی کند و خوشبختی‌ای در زندگی نداشته باشد اما فقط با وعده دستیابی به خوشبختی در سال بعد روزهای خود را بگذراند. حالا اگر همین شخص متر و معیار مشخصی داشته باشد که با آن بتواند میزان دستیابی به هدف را بسنجد، به شدت سریع‌تر می‌تواند تشخیص دهد که اوضاع آنطور که باید پیش نمی‌رود و نیاز به تغییر یا اصلاح روند است، و همین اقدام ساده باعث می‌شود چندین سال از عمر و انرژی او ذخیره شود.

چرخه کپک

دانشجویی را در نظر بگیرید که کل دوران مقطع کارشناسی را به بطالت و تلف کردن وقت مشغول است و صرفاً شبِ امتحانی درس می‌خواند تا فقط آن درس را قبول شود، بعد از پایان مقطع کارشناسی، علی رغم اینکه علاقه‌ای به ادامه تحصیل ندارد، برای فرار از سربازی وارد مقطع کارشناسی ارشد می‌شود و شروع می‌کند به تحصیل در این مقطع، وقتی از بیرون این دانشجو را ببینیم اصلاً او را در «چرخه کپک» جا نخواهیم داد اما او هم یکی از گرفتاران این چرخه است!

این نکته را باید در نظر بگیریم که در این چرخه منظور از هدف، هدفی شفاف و مکتوب است که قابل اندازه گیری و در راستای ارزش‌های فردی باشد، همچنین منظور از اقدام، اقدامی است فعالانه و از روی اراده و تصمیم شخصی.

مثلاً همین دانشجوی مثال ما، اگر از روی علاقه و بر اساس سیستم ارزش‌های فردی‌اش تصمیم به ادامه تحصیل گرفته بود درگیر چرخه کپک نشده بود و زندگی فعالانه‌ای داشت.

در یک کلام می‌توانم چرخه کپک را اینگونه تعریف کنم: چرخه‌ای که روحمان به علت در نظر نگرفتن ارزش‌هایمان، در آن کپک می‌زند!

امیدوارم شما این بی حسی نسبت به هدف گذاری را کنار بگذارید و از مزایای بی‌شمار هدف گذاری اصولی بهره مند شوید.

مثل همیشه خشنود باشید.

👇لینک وبینار رایگان هدف گذاری نتیجه محور👇
کلیک کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *