هدف فامیل پسند
احتمالاً همه ما حداقل یکبار در جمعهای خانوادگی با این سؤال روبهرو شدهایم:
«خب برنامهات واسه آینده چیه؟»
و طبیعتاً اکثرمان دوست داریم جوابی بدهیم که همه به اصطلاح «بهبه و چهچه» کنند و خدایی نکرده کسی منتقد مسیرمان نباشد!
مثلاً بگویی میخواهم فلان رشته را بخوانم، فلان شغل را داشته باشم، مهاجرت کنم، خانه بخرم، ازدواج کنم، استخدام شوم، دکتری بگیرم، کسبوکار بزنم و… بعد هم چند نفر با لبخند سر تکان بدهند و بگویند: «آفرین، همین خوبه، آدم باید واسه زندگیش برنامه داشته باشه.»
اما یک سؤال مهم:
هدفی که همه با شنیدنش خیالشان راحت میشود، الزاماً هدفی است که تو باید چند سال از زندگیات را برایش وقت بگذاری؟
چه هدفی فامیل پسند است؟
منظور من در این مقاله از هدف فامیلپسند، هدفی است که صرفاً یا عمدتاً به خاطر جلب توجه، رضایت و تأیید اطرافیان انتخاب شده.
هدفی که وقتی به آن فکر میکنی، به جای اینکه ذوق همه وجودت را فرا بگیرد، صرفاً تصویری از تحسین شدن توسط محیط در لحظه رسیدن به ذهنت خطور میکند.
مثلاً خودت را تصور میکنی که در جمع فامیل نشستهای و بقیه با افتخار دربارهات صحبت میکنند:
«فلانی رو ببین، بالاخره به یه جایی رسید.»
«دیدی چقدر خوب شد حرف ما رو گوش کرد؟»
«همینه دیگه، آدم باید مسیر درست رو بره.»
و کمکم بدون اینکه خیلی متوجه شوی، معیار انتخاب هدفت میشود همین تصویرها؛ همین تحسینها؛ همین نگاههای تأییدآمیز.
البته باید به یک نکته مهم توجه کنیم. هر هدفی که مورد پسند خانواده و اطرافیان باشد، لزوماً بد نیست. ممکن است شما واقعاً به پزشکی علاقه داشته باشید و خانوادهتان هم از پزشک شدن شما خوشحال شوند. در این حالت هدف فامیلپسندی داریم که مورد پسند خودمان هم هست که خب خوش به حالمان و اصلاً نکته منفیای در این حالت وجود ندارد.
مشکل از جایی شروع میشود که تو در تلاش هستی تا ارزشها و ملاک دیگران را زندگی کنی و آن هم به قیمت نادیده گرفتن ملاکهای ایدهآل خودت.
اگر فامیلپسند بود و خودمان هم علاقه داشتیم چطور؟
اینجا کار کمی سختتر میشود.
چون بعضی وقتها ما واقعاً نمیدانیم علاقهای که درونمان حس میکنیم از کجا آمده. ممکن است سالها از خانواده، مدرسه، معلم، فامیل و جامعه شنیده باشیم که فلان مسیر خوب است، فلان شغل آینده دارد، فلان سبک زندگی آبرومندتر است، و بعد از مدتی احساس کنیم خودمان هم واقعاً عاشق همان مسیر هستیم.
این یعنی قرار نیست هر هدف فامیلپسندی را سریع دور بیندازیم. اما قرار هم نیست فقط چون هم خودمان کمی به آن علاقه داریم و هم بقیه تأییدش میکنند، بیخیال بررسی عمیقتر شویم.
گاهی علاقه واقعی داریم.
گاهی هم علاقهای داریم که آرامآرام در ما کاشته شده و چون سالها با آن زندگی کردهایم، فکر میکنیم از اول مال خودمان بوده.
چرا هدف فامیلپسند خطرناک است؟
چون میتواند ما را به جایی برساند که از بیرون شبیه موفقیت است، اما از درون شبیه زندگی خودمان نیست.
تصور کنید شخصی سالها درس میخواند، مدرک میگیرد، وارد شغلی میشود که همه قبولش دارند، درآمد نسبتاً خوبی هم دارد، در جمعها هم همه با احترام دربارهاش صحبت میکنند، اما خودش هر صبح که بیدار میشود احساس میکند وارد زندگیای شده که برای او طراحی نشده.
این جنس شکست خیلی عجیب است.
چون آدم نمیتواند راحت به بقیه توضیحش بدهد. از بیرون همه چیز خوب است. همه میگویند: «دیگه چی میخوای؟» اما مسئله دقیقاً همینجاست؛ خیلی وقتها خودمان هم نمیدانیم چه میخواهیم، چون سالها مشغول خواستههای دیگران بودهایم.
هدف فامیلپسند چند آسیب مهم دارد.
اول اینکه متر و معیار تصمیمگیری را از درون ما میگیرد و میدهد دست محیط. یعنی به جای اینکه ببینیم ارزشها، توانمندیها و علاقهمندیهای ما چه مسیری را نشان میدهند، مدام نگاه میکنیم ببینیم چه چیزی بیشتر تأیید میگیرد.
دوم اینکه مسیر تلاش را سنگینتر میکند. وقتی هدف از درون ما نیامده باشد، برای ادامه دادن به سوخت بیرونی نیاز داریم؛ تشویق، تحسین، مقایسه، ترس از قضاوت، یا اضطراب عقب ماندن از بقیه.
سوم اینکه حتی رسیدن هم خیالمان را راحت نمیکند. چون ممکن است بعد از رسیدن بفهمیم سالها برای چیزی دویدهایم که بیشتر از اینکه برای خودمان معنا داشته باشد، برای دیگران قابل تعریف بوده.
چطوری بفهمیم هدفمان القا شده از محیط نیست؟
برای این کار نیاز به کنج خلوتی داریم.
نه لزوماً یک خلوت شاعرانه! منظورم این است که چند ساعت واقعاً از سر و صدای فامیل، اینستاگرام، مقایسه، حرف مردم و حتی هیجانهای لحظهای فاصله بگیریم و کمی صادقانه به چند سؤال جواب بدهیم.
-اگر هیچکس قرار نبود بفهمد من به این هدف رسیدهام، باز هم دوست داشتم برایش تلاش کنم؟
-اگر این هدف هیچ کلاس اجتماعی خاصی نداشت، باز هم برایم جذاب بود؟
-آیا من فقط نتیجه این هدف را دوست دارم یا مسیر رسیدن به آن هم با شخصیت من جور درمیآید؟
-آیا هزینههای واقعی این هدف را میشناسم یا فقط تصویر قشنگ آخر مسیر را دیدهام؟
-اگر خانواده و اطرافیانم این هدف را تأیید نکنند، آیا هنوز دلیل محکمی برای انتخابش دارم؟
-وقتی به این هدف فکر میکنم، بیشتر ذوق تجربه کردن مسیر را دارم یا ذوق تعریف کردن نتیجه را؟
این سؤالها قرار نیست در پنج دقیقه زندگی ما را متحول کنند، اما میتوانند کمک کنند کمی گرد و خاک از روی خواستههای واقعیمان کنار برود.
هدف فامیلگریز چطور؟
اینجا باید مراقب یک دام دیگر هم باشیم.
بعضیها وقتی متوجه میشوند سالها تحت تأثیر خانواده و جامعه هدف انتخاب کردهاند، ناگهان از آن طرف بام میافتند. یعنی هرچیزی که خانواده میپسندد را بد میدانند و هرچیزی که خانواده با آن مخالف است را نشانه استقلال میبینند.
این هم یک جور وابستگی به دیگران است.
فقط این بار به جای اینکه برای راضی کردن آنها تصمیم بگیریم، برای مخالفت کردن با آنها تصمیم میگیریم.
در هر دو حالت، هنوز معیار اصلی خودمان نیستیم.
مسیر درست این است که پازل زندگیمان را بچینیم. یعنی اول سیستم ارزشهای فردیمان را بشناسیم، بعد توانمندیها و علاقهمندیهایمان را بررسی کنیم، بعد بر اساس این شناختها رسالت و مسیر کلی زندگیمان را مشخص کنیم و در نهایت هدفهایی انتخاب کنیم که با این پازل جور باشند.
(توصیه میکنم دوره رایگان هدف گذاری که برایتان آماده کردم را ببینید)(برای دریافت رایگان این دوره کلیک کنید)
هدف خوب قرار نیست همیشه همه را خوشحال کند.
قرار هم نیست حتماً همه را ناراحت کند.
هدف خوب آن هدفی است که بعد از بررسی دقیق، بتوانیم بگوییم: «این انتخاب با ملاکهای اصلی زندگی من جور درمیآید و من حاضرم هزینه واقعیاش را پرداخت کنم.»
و شاید یکی از نشانههای مهم هدف خشنودکننده همین باشد؛ اینکه وقتی برایش تلاش میکنی، کمتر احساس میکنی در حال زندگی کردن نسخهای هستی که دیگران برایت پسندیدهاند.
مثل همیشه خشنود باشید.