وقتی جهان بیرون فرو میریزد
چگونه در شرایط ناامن و سوگ، بقا و انسجام روانی خود را حفظ کنیم؟
در شرایطی که احتمال جنگ افزایش یافته، وضعیت اقتصادی شدیدا رو به افول است و بسیاری از مردم داغدارِ از دست دادن عزیزان، امنیت یا آیندهی قابل پیشبینی خود هستند، صحبت هایی مثل «مثبت فکر کن»، «قوی باش» یا «امیدت را از دست نده» نهتنها کمکی نمیکنند، بلکه گاه آسیبزا هستند.
در این مقاله تلاش میکنیم از نگاه نظریه Self-Determination Theory به راه حل های موجود برای بقا نگاهی بیندازیم!
از نگاه SDT(نظریه خود تعیین گری)، انسان زمانی میتواند حتی حداقلی از تابآوری و عملکرد سالم داشته باشد که سه نیاز بنیادین روانشناختیاش (خودمختاری، شایستگی ، ارتباط) به شکلی واقعبینانه (نه ایدهآل) تأمین شوند. در شرایط بحران، این نیازها از بین نمیروند؛ فقط شکل برآورده شدنشان تغییر میکند.
1. خودمختاری در شرایط اجبار: بازپسگیری حداقل «حق انتخاب»
در بحرانهای بزرگ، اولین چیزی که از انسان گرفته میشود احساس کنترل است. جنگ، فقر و سوگ همگی پیام مشترکی دارند: «تو اختیار نداری».
اما SDT تأکید میکند که خودمختاری به معنای کنترل کامل نیست؛ بلکه به معنای داشتن «حداقل انتخابهای معنادار» است.
در این شرایط، خودمختاری میتواند به شکلهای بسیار کوچک بازسازی شود:
- · انتخاب آگاهانهی زمان دریافت اخبار (نه مصرف بیوقفه)
- · تصمیمگیری دربارهی اینکه امروز انرژی محدودم را صرف چه کسی یا چه کاری کنم
- · اجازه دادن به خود برای سوگواری، بهجای سرکوب آن برای راضی نگه داشتن دیگران
این انتخابهای کوچک شاید جهان را تغییر ندهند، اما به مغزمان پیام حیاتی میدهند: من کاملاً منفعل نیستم.
2. شایستگی در زمان ناتوانی: تعریف دوبارهی «توانستن»
در بحران، معیارهای قبلیِ شایستگی فرو میریزند. کسی که دیروز کارآمد، مفید یا موفق تلقی میشد، امروز ممکن است فقط تلاش کند از تخت بیرون بیاید.
از منظر SDT، اینجا نیاز به بازتعریف شایستگی داریم، نه انکار آن.
شایستگی در شرایط بحرانی یعنی:
- · انجام کارهای پایهای زندگی با حداقل نظم
- · مراقبت از بدن در حد توان (خواب، غذا، حرکت ساده)
- · جلوگیری از تصمیمهای شدید و برگشتناپذیر در اوج فشار روانی
اگر فرد بتواند بگوید: «امروز فقط همینقدر از عهدهاش برآمدم»، این نه شکست، بلکه حفظ حداقل کارآمدی انسانی است. این نوع شایستگی، پایهی بقاست.
3. ارتباط بدون فشار: با هم بودن، نه قوی جلوه کردن
سوگ و ترس، انسان را یا منزوی میکنند یا مجبور به نقشبازی کردن. بسیاری فکر میکنند برای کمک به دیگران باید «قوی» به نظر برسند.
اما SDT میگوید ارتباط سالم بر اصالت بنا میشود، نه نمایش قدرت.
در این فضا:
- · ارتباط میتواند فقط نشستن کنار هم و حرف نزدن باشد
- · گفتن «نمیدانم چه بگویم» بسیار سالمتر از نصیحت کردن است
- · کمک گرفتن، نشانهی ضعف نیست؛ نشانهی تنظیم سالم است
یادمان باشد، کسی که ارتباطش را حفظ میکند، حتی اگر شکسته باشد، کمتر فرو میریزد.
از بقا تا کمک به دیگران: یک مسیر واقعی
این نظریه وعدهی «حال خوب سریع» نمیدهد. SDT واقعگراست.
میگوید:
اگر بتوانی خودمختاری، شایستگی و ارتباط را در حد بقا حفظ کنی، سیستم روانیات از هم نمیپاشد.
و فقط بعد از این مرحله است که:
- · میتوان به دیگران تکیه داد
- · میتوان شنوندهی سوگ بود
- · میتوان امیدی آرام و غیرهیجانی ساخت
کمک واقعی از انسانِ «جمعشده» میآید، نه از انسانِ لهشدهای که نقش نجاتدهنده بازی میکند.
رفیق یادت باشه:
در شرایط تهدید، فروپاشی اقتصادی و داغدیدگی گسترده:
- حتما لازم نیست قهرمان باشی
- حتما لازم نیست حال خوب بسازی
- اما لازم است که فرو نریزی
نظریهی خودتعیینگری یادآوری میکند که حتی در تاریکترین شرایط، انسان میتواند با حفظ حداقلهای روانشناختی، انسان بماند.
و همین «انسان ماندن»، نقطهی شروع هر کمک واقعی به خود و دیگران است.
دیدگاهتان را بنویسید