کنترل زندگی در بحران
قطعی اینترنت و کلا ارتباطات در دی ماه ، برای من که مدرس مهارتهای فردی هستم و اکثر ارتباطاتم و فعالیتهایم وابسته به اینترنت است یک فاجعه بزرگ بود و انگار کل زندگی ام متوقف شده بود
چون تقریباً هیچ نوع ارتباطی امکان پذیر نبود تصمیم گرفتم چند روزی را استراحت کنم تا اینترنت مجدد وصل شود (چه خیال خامی بود…) و در آن چند روز به نکته جالبی که خودم قبلاً در کارگاهها و وبینارها درس میدادم پی بردم!
نقطه اتصال بزرگ
من یک نقطه اتصال بزرگ در زندگی ام داشتم که انگار بعد از گذشت زمان نسبت به حضورش بی تفاوت شده بودم و آن هم رسالتی بود که داشتم.
رسالت من در زندگی یادگیری و یاددادن بود اما این مقاله را برای این نمینویسم که از رسالت خودم حرف بزنم!
من همیشه در سمینارها و وبینارهایم از اهمیت داشتن رسالتِ مبتنی بر سیستم ارزشهای فردی حرف میزدم اما اینکه عمیقاً نقش رسالت را در زندگی احساس کردم باعث شد تا تصمیم به نوشتن این مقاله بگیرم
مگه در آن چند روز چه اتفاقی افتاد؟
من همیشه احساس میکردم آدمی با اراده قوی و نظم بالا هستم، یک روز درمیان مسافت 5 کیلومتری را میدویدم، صبحها ساعت 5:30 بیدار میشدم و قبل از شروع روز کاری ام مشغول به یادگیری زبان میشدم، تقریباً هر روز مدیتیشن میکردم، مطالعه منظم مقالات و کتابهای حوزه خودم را انجام میدادم و…
همه این ها باعث شده بود که احساس کنم آدم با ارادهای هستم، اما در این مدت که قطعی گسترده ارتباطات رخ داد متوجه شدم من اسکلت قوی داشتهام نه اراده قوی!
مانند بدنی که اسکلت در آن نباشد، در آن روزهایی که کارم را موقتاً کنار گذاشتم، همه متعلقات زندگی من هم رنگ باخت و دیگر نه خبر از آن اراده طوفانی بود و نه خبر از آن نظم و سبک زندگی متفاوت
اینجا بود که فهمیدم همه آن کارهایی که انجام میدادم به خاطر اتصال به یک رسالت قوی بوده که انجام میشده نه صرفاً داشتن اراده!
اینکه اراده هم بخشی از کار را در دست داشت انکار نشدنی است، اما با همه وجود حس کردم که انگار اسکلت زندگی من همان رسالتم بوده و این اسکلت بوده که باعث میشده همه چیز به هم وصل شود و معنا پیدا کند
این ها چه ربطی داره به شرایط بحرانی؟
در شرایط بحرانی ما شدیداً با افت اراده و انگیزه روبرو میشویم که کاملاً امری طبیعی است، و در این شرایط است که داشتن رسالتِ مبتنی بر سیستم ارزشهای فردی مثل یک طناب نجات عمل میکند و ما را از چاه بی حرکتی و به هم ریختگی بیرون میآورد
صد البته که منظور من از بیرون آمدن از چاه بی انگیزگی این نیست که از فردا مانند انسانی سرخوش زندگی کنیم، قطعاً بخش بزرگی از جامعه آسیبهای جبران نشدنی خورده است اما حتی برای دادرسی آن زخمها هم ما به انسانهای پر تحرک و پر انگیزه (انگیزه اصیل و درونی) نیاز داریم.
پس اگر این مقاله را میخوانید و احساس میکنید در شرایطی هستید که زور جامعه از زور اراده شما بیشتر است لطفاً دو یا سه ساعت با خود خلوت کنید و پازل زندگی خود را بچینید
منظورم از پازل زندگی این سه مفهوم است:
1-کشف سیستم ارزشهای فردی
2-ساخت و انتخاب رسالت مبتنی بر ارزشهای فردی
3-هدف گذاری در راستای رسالت
من در یک مقاله به صورت رایگان و قدم به قدم توضیح دادهام که چطور مرحله اول که مهم ترین مرحله هست را انجام دهیم(کشف سیستم ارزش های فردی)
بعد از مطالعه این مقاله و کشف سیتم ارزش های فردی، ساخت و انتخاب رسالت به مراتب آسان تر خواهد شد
به امید افرادی خشنود، خانوادههایی خشنود و در نهایت جامعهای خشنود…
دیدگاهتان را بنویسید