چگونه توانمندی هایمان را کشف کنیم
لطفا خیلی سریع و فقط با چند ثانیه فکر کردن 5 توانمندی اصلی تان را نام ببرید.
احتمالا شما هم مثل اکثر افراد جامعه در کشف و آگاهی از توانمندی ها دچار مشکل هستید،اما حتی اگر توانستید 5 توانمندی اصلی تان را نام ببرید هم در ادامه این بخش با من باشید تا به یک لیست استاندارد و درست از توانمندی هایمان دست پیدا کنیم.
رسالت را میتوان در نقطه اشتراک ارزش-توانمندی-علاقمندی به دست آورد، در این مقاله به بررسی توانمندی هایمان خواهیم پرداخت و تلاش میکنیم در انتها 5 توانمندی اصلیمان را کشف کنیم.
توانمندی=استعداد+تمرین
تعریف ما از توانمندی چیزی است که هم در آن استعداد داریم و هم آن استعداد را تمرین کرده ایم به صورتی که میتوانیم به خوبی آن را انجام دهیم
محیط توانمندسوز
متاسفانه اکثر ما در محیطی بزرگ شده ایم که در آن آنچنان که به نقطه ضعفمان توجه شده به توانمندی هایمان توجه نشده و ما هم ناخودآگاه بر اثر بزرگ شدن در این محیط درک ناقصی از طیف توانمندی هایمان داریم.
استاندارد سازی:
علی برخلاف دوستش کامیار، فردی است که نمرات خوبی در درس های مدرسه کسب میکند و به اصطلاح سوگلی اکثر معلم ها است،و مدام تحسین خانواده و مدرسه را در رابطه با توانمندی هایش میشنود،در نهایت علی در کنکور رتبه خوبی کسب میکند و پزشک میشود.
اما در طرف دیگر کامیار که شب و روزش را با ساز سهتار میگذراند،علاقه چندانی به درس خواندن ندارد و به سختی خود را مجبور میکند که درس بخواند اما در نهایت نتیجه خوبی در مدرسه کسب نمیکند،طبیعتا معلم ها و خانواده کم کم از او نا امید میشوند و در مدرسه نادیده گرفته خواهد شد و کسی هم نیست که مدام به او توانمندی هایش را یاد آوری کند.
بعد از مدتی کامیار به این باور میرسد که شاید واقعا توانمندی خاصی ندارد و با گذر زمان این باور قوی و قوی تر میشود و به مرور اینکه اون آدم توانمندی نیست به بقیه حیطه ها هم خواهد رسید،یعنی به مرور احساس میکند که حتی در راه اندازی کسب و کار یا برقراری ارتباط با آدم ها هم توانمندی کمی دارد.
اما در طرف دیگر ماجرا، علی که اکنون دوران دانشجویی خود را تمام کرده و در بیمارستان ها مشغول طبابت است با گذر زمان بیشتر و بیشتر مورد لطف و تحسین محیط قرار میگیرد و همین امر باعث میشود که حتی در مسائل دیگر مثل برقراری ارتباط یا راه اندازی کسب و کار هم احساس توانمندی کند.
ما در مدرسه بر اساس نمره ریاضی و ادبیات به انسان های توانمند و غیرتوانمند تقسیم شده ایم و این مسیر استانداری که برایمان ساخته شد باعث شده تا فقط در این چهارچوب به توانمندی هایمان فکر کنیم،مثلا اگر کسی توانمندی زیادی در طنز و خنداندن بقیه داشته باشد احتمالا در فیلتری که مدرسه تعیین میکند و با توجه به نمره پایین ریاضی و ادبیات آدم غیر توانمندی شناخته خواهد شد،به عبارتی محیط آموزشی ما توانایی تشخیص طیف محدودی از توانمندی ها را داشته است و همین امر باعث شده ما نیز نگاهمان به توانمندی هایمان فقط در قالب مدرسه گنجانده شود.و در ادامه این نگاه، خودمان را در حیطه های دیگر هم آدمی ناتوان بدانیم.
تفکر تعمیرکار:
اما گاهی اوقات اوضاع برای علی قصه ما هم مشکل میشود،او که حالا با توانمندی های بالایش در دروس تخصصی توقع همه را از خود بالا برده اگر در همه درس هایش نمره خوبی کسب کند اما فقط در درس ادبیات نمره ای کمی پایین تر کسب کند به احتمال زیاد مواخذه خواهد شد و حتی گاهی اوقات بیشتر از اینکه نمرات بقیه درس هایش دیده شود آن نمرهضعیف درس ادبیات مورد توجه قرار میگیرد.
متاسفانه این هم یکی از مشکلاتی است که ما در جامعه با آن روبرو هستیم،مدرسه و خانواده تلاش زیادی برای تعمیر ما داشته اند یعنی اگر همه چیز خوب کار میکرده ولی یکی دو مورد نقص داشته ایم،جامعه اطرافمان بیشتر توجه و تلاش خود را برای تعمیر آن یکی دو بخش صرف کرده است.و این اتفاق باعث شده است که حتی علی قصه ما هم در ذهنش نقص ها را برجسته تر از توانمندی هایش ببیند(هرچند نه به اندازه کامیار).
تخریب شوق:
روزی کامیار بعد از تلاشی چند ماهه به همراه گروه نوازندگیاش موفق میشود تا اجرایی عالی را در جشن شروع سال تحصیلی که با حضور ریاست آموزش پرورش شهر برگزار شده بود به نمایش بگذارد،او با شوق و ذوق فراوان به خانه میآید تا این اتفاق را برای پدر و مادر خود تعریف کند،اما ناگهان واکنشی غیر منتظره را مشاهده میکند و پدرش میگوید:«آفرین پسرم ولی اگه درست رو هم مثل ساز زدن با تلاش میخوندی خیلی خوب میشد» و این باعث میشود که لبخند و ذوق کامیار تبدیل به بهت و ناراحتی شود.
این هم یکی از دلایل دیگری است که باعث شده ما به مرور توجه مان نسبت به توانمندی هایی که داریم کمرنگ و کمرنگ تر شود.
کاری که ما باید در این کتاب به اتفاق هم انجام دهیم این است که تلاش کنیم از این الگوی قدیمی که در ذهنمان ساخته شده و شاید تبدیل به باوری عمیق شده بیرون بیاییم و چشم خودمان را به گستردگی توانمندی هایان باز کنیم.
کشف توانمندی ها
در ادامه لیست توانمندی های کلیفتون(Don Clifton) را قرار داده ام و لطفا با بررسی دقیق این لیست،مواردی را که احساس میکند شامل شما میشود و در آن حوزه توانمند هستید را یادداشت کنید.
(توجه:این لیست شامل تمام توانمندی های دنیا نیست! و صرفا برای ایده گرفتن و جرقه ذهنی آورده شده، شما میتوانید توانمندی های متفاوت دیگری که در این لیست نیامده نیز داشته باشید)
دسته اول: تفکر راهبردی(STRATEGIC THINKING)
1-تحلیلگر:تصمیمگیری بر پایه شواهد و تحلیل منطقی
2-بِستربین: درک گذشته برای فهم دقیقتر حال و آینده
3-آینده نگر: ساخت تصویرهای الهامبخش از آینده
4-ایده پرداز: تولید ایدههای غیرمعمول و ترکیب خلاقانه مفاهیم
5-گردآورنده: جمعآوری اطلاعات و منابع برای استفادههای بعدی
6-متفکر: لذت بردن از تفکر عمیق و پردازش ذهنی
7-یادگیرنده: رشد مداوم از طریق یادگیری متمرکز
8-تفکر استراتژیک:دیدن چند بعد از هر مسئله ای.
دسته دوم: ساخت و مدیریت روابط(RELATIONSHIP BUILDING)
9-تطبیق پذیر: انعطاف و کنار آمدن با شرایط مختلف.
10-در پیوند با محیط:باور به وجود دلیل برای هر رویدادی.
11-توسعه دهنده: تشخیص و پرورش استعدادهای دیگران
12-همدلی: توانایی بالا در فهم احساسات افراد بدون نیاز به توضیح آنها
13-سازگاری: کاهش تنش و ساختن فضاهای همدلانه
14-به حساب آورنده: مشارکت دادن افراد و جلوگیری از کنار گذاشته شدن کسی
15-شناسایی ویژگی های فردی: شناخت ویژگیهای منحصربهفرد هر فرد
16-مثبت نگری: ایجاد انرژی و نگرش سازنده در دیگران
17-سازنده روابط عمیق: ساخت و تقویت روابط نزدیک و صمیمی
دسته سوم:اثرگذاری و نفوذ (INFLUENCING)
18-فعال کننده: تبدیل ایده به عمل بدون تأخیر
19-فرمانده: حضور قوی و توان هدایت افراد و موقعیتها
20-ارتباطات: تمایل و مهارت در بیان شفاف و تأثیرگذار افکار
21-رقابتجو: انگیزه گرفتن از رقابت و داشتن میل برای بهتر بودن
22-بیشینه ساز: تبدیل خوب به عالی با تمرکز بر نقاط قوت
23-ایمان به نفس: اعتماد قوی به قضاوت و توان شخصی خود
24-اهمیت و ارجمندی:تمایل به شناخته شدن و مورد توجه بودن به خاطر توانمندی ها
25-جذب فوری دیگران: برقراری سریع ارتباط و جذب افراد جدید به خود
دسته چهارم:اجرا و نتیجه گیری (EXECUTING)
26-بدست آورنده: انرژی و پشتکار بالا برای تکمیل کارها
27-سازمان دهی: تنظیم و مدیریت منابع برای بیشترین بهرهوری
28-ارزش محور: عمل بر اساس ارزشهای درونی ثابت
29-ثبات و یکپارچگی:رفتار یکسان و عادلانه فارغ از موقعیت افراد
30-محتاط و آگاه: تصمیمگیری محتاطانه برای کاهش ریسک
31-منظم: ایجاد ساختار و نظم قابل پیشبینی
32-متمرکز: متمرکز ماندن تا رسیدن به هدف
33-مسئولیت پذیری: تعهد قوی به انجام کامل وظایف
34-احیاکننده: حل مسائل و بازگرداندن امور به حالت مطلوب
امیدوارم لیست را با دقت مطالعه و درمورد هر گزینه حداقل چندثانیه فکر کرده باشید.
سوالاتی برای یافتن توانمندی ها:
لطفا برگه ای آماده کنید و به سوالات زیر پاسخ بدهید.(با مسیر کتاب همراهی کنید تا با هم تاثیری که جامعه بر ما گذاشته را کمرنگ تر کنیم و طیف وسیع تری از توانمندی هایمان را بشناسیم)
- چه کارهایی را بدون تشویق دیگران هم انجام میدهید؟
- در این سن چه کارهایی را راحت تر و بدون دردسر انجام میدهید؟
- در بچگی چه کارهایی را راحت تر و بدون دردسر انجام میدادید؟
- دیگران در چه کارهایی دوست دارند مثل شما باشند؟
- انجام چه کارهایی باعث میشود متوجه گذر زمان نشوید؟
- وقتی حالتان خوب نیست سراغ چه کاری میروید؟(ترجیحا اقدام فعالانه،نه اقدامی مانند تماشای فیلم)
- بقیه برای انجام چه کارهایی به شما مراجعه میکنند؟
- وقتی سطح انرژی پایینی دارید چه کاری باعث افزایش سطح انرژی شما میشود؟
معجزه تغییر قاب:
بعضی از مواقع ما ویژگی هایی داریم که به اشتباه احساس میکنیم نقاط ضعف ما هستند یا حداقل نقاط قوت نیستند، بگذارید چند مثال را با هم بررسی کنیم
فردی که خیلی سر به هوا و نامرتب و به اصطلاح بی خیال است،این فرد در زندگی به خاطر این سر به هوایی و بی خیال بودنش همیشه به همه قرار هایش دیر میرسد،از اتوبوس ها جا میماند،وسایلش را مرتب گم میکندو همه کارهایش را دقیقه 90 و در لحظات آخر انجام میدهد.
شاید در نگاه اول این خصلت فقط نقطه ضعف بنظر بیاید اما اگر تغییر قاب انجام بدهیم و زاویه نگاهمان را عوض کنیم میبینیم در جاهایی حتی میتوان از این ویژگی به عنوان یک ویژگی مثبت استفاده کرد.
به طور مثال اگر این فرد بخواهد کارهایی که نیاز به تصمیم گیری سریع و با کیفیت در لحظه دارد را در مقابل تعداد زیادی آدم انجام دهد(مثلا یک فوتبالیست) احتمالا آن ویژگی بیخیالی و خونسرد بودن به کارش خواهد آمد و در این زمینه به عنوان یک نکته مثبت مورد اشتفاده قرار خواهد گرفت.
میگویند گاهی اوقات رونالدینیو(بازیکن سابق تیم ملی فوتبال برزیل) حتی تا دقایقی قبل از اینکه برای شروع بازی وارد زمین شوند از اینکه با چه تیمی بازی دارند خبر نداشته است و این ویژگی خونسردی و بی خیالی او قطعا تاثیر زیادی در نمایش چشم نوازش داشته است(دلمان برای شاعر فوتبال تنگ شد!)
اما درون پرانتز لازم میدانم این نکته را نیز بگویم که اگر این دسته ویژگی ها را مدیریت نکنیم(ویژگی هایی که به نوعی تیغ دو لبه هستند) و تصمیم داشته باشیم که همه جا از آن استفاده کنیم، همانطور که رونالدینیو بعد از دوران فوتبالش مدتی به زندان رفت ما هم احتمالا دچار دردسر خواهیم شد!
بگذارید مثال دیگری در این رابطه بزنم تا موضوع تغییر قاب و نگاهمان به بعضی ویژگی ها شفاف تر شود:
فردی را تصور کنید که دچار بدبینی است و احساس میکند همه خیانت کار هستند و همه در پی کلاهبردی از او هستند،این شخص احتمالا ارتباات صمیمی کمی خواهد داشت،خیلی انسان خوش مشرب و گرمی نخواهد بود و به مرور زمان گوشه گیری را انتخاب میکند و دائم احساس عدم امنیت را تجربه میکند.تا اینجا فقط از زاویه منفی داستان به این ویژگی نکاه انداختیم
حالا قاب نگاهمان را تغییر میدهیدم:
همچین فردی اگر در شرکتی مشغول به کار شود و قرار باشد که استراتژی و مسیر اجرایی یک پروژه را طراحی کند خیلی بعید است که آن شرکت در طول اجرای آن پروژه به اتفاقات پیش بینی نشده ای برخورد کند،چرا؟چون اون شخص به همه اتفاقات منفی و کارشکنی های احتمالی و بد قولی ها فکر کرده است و برای همه این ها پلنی از قبل طراحی کرده است!
اینگونه است که اگر کمی فکر کنیم احتمالا از بعضی از ویژگی های به ظاهر منفی مان هم بتوانیم نکات مثبتی بیرون بکشیم تا در زندگی روزمره مورد استفادهمان قرار بگیرد.
استفاده از نقاط قوت:
ما در زندگی روزمره با مسائل و مشکلات مختلفی روبرو میشیم،مسائلی مثل: نحوه ارتباط برقرا کردن،نحوه متقاعدسازی افراد،معذرت خواهی کردن به خاطر یک اشتباه یا مدیریت تنش در یک جمع
اگر بتوانیم به هر صورتی در این شرایط از نقاط قوتمان استفاده کنیم احتمال اینکه بتوانیم از پس حل و مدیریت آن شرایط بر بیایم بیشتر است.
فرض کنید در جمع خاصی کار اشتباهی انجام داده ایم و باعث شده جو و اتمسفر جمع خراب شود. و یکی از ویژگی های ما صادقانه و عمیق صحبت کردن است به طوری که مخاطب صحبت صادقانه ما را حس خواهد کرد،حالا در این شرایط به جای اینکه بخواهیم از طنز و تلاش برای شاد کردن جمع استفاده کنیم(که احتمالا مهارت خاصی در آن نداریم) میتوانیم خیلی صادقانه و عمیق با جمع صحبت کنیم و عذرخواهی خودمون رو اعلام کنیم. حالا اگر شرایط برعکس باشد و ما اصلا اهل صحبت های عمیق و جدی نیستیم ولی طناز هستیم و شوخ طبعی بالایی داریم میتوانیم خیلی نامحسوس با شوخی ها و ایجاد شرایط شاد جو محیط را عوض کنیم و حالا این وسط خیلی کوتاه هم معذرت خواهی خود را انجام دهیم،نکته اینجاست که در حالت دوم فرد بخش اعظم کاری که انجام میدهد ایجاد شوخی و طنز است اما در حالت اول بخش اعظم اقدام تعلق میگیرد به عذرخواهی و صحبت عمیق.
یا همین دو حالت را برای موقعیتی تصور کنید که یکی از دوستان ما عزیزی را از دست میدهد،در حالت اول که ویژگی ما عمیق صحبت کردن است، برای تسلی دوستمان کاملا میتوانیم بر این ویژگی اتکا کنیم و با صحبت های عمیق و ایجاد ارتباط صمیمانه تسلی بخش او باشیم،و حالا در حالت دوم اگر ویژگی برجسته ما مهارت داشتن در طنز و شوخی کردن باشد میتوانیم بعد از گذشت مدت خاصی از سوگ آن شخص، تلاش کنیم تا به مرور و کم کم او را از غم دور کنیم و به سمت فضای شاد تر و پر نشاط تر حرکت دهیم.
فرصت تجربه:
تا اینجا تمام تلاش من بر این بوده است که اول:طیف وسیع تری از توانمندی هایتان را کشف کنید و دوم:دیدتان را نسبت به بعضی از ویژگی ها که شاید در نگاه اول منفی بنظر برسند را عوض کنید.امیدوارم با مسیر کتاب پیش رفته باشید و اقدامات گفته شده را انجام داده باشید،طبیعتا اینکه فقط چند صفحه کتاب بخوانیم به تنهایی تغییر و تحولی در زندگی ما ایجاد نمیکند.
در انتهای این قسمت میخواهم درمورد تجربه کردن صحبت کنم،اینکه ما به توانمندی هایمان فکر کنیم و لیست های مختلف را بررسی کنیم خیلی مفید است اما در کنار همه این کار ها سعی کنید مسیر ها و تجربه های جدید را برای خودتان خلق کنید،یعنی به عمد و آگاهانه تصمیم بگیرید تا کاری را که همیشه به یک حالت یکسان انجام میدادید،متفاوت انجام دهید،یا حتی کاری را که تاکنون تجربه نکرده اید تجربه کنید.
اخطار:منظور ما تجربه کردن هر کاری نیست! بعضی اقدامات حتی یک بار تجربه کردنشان هم هزینه و ضرر زیادی برایتان خواهد داشت،مثلا اگر تا الان سیگار نکشیده اید قرار نیست بر اساس آموزه های این کتاب دست به تجربه آن بزنید!
مثلا اگر مکان دیدنی در شهرتان است که هیچوقت علاقه به دیدن آن نداشته اید و فقط اسمش را شنیده یک بعد از ظهر وقت بگذارید و به آنجا بروید،یا اگر همیشه تصورتان از صبح زود بیدار شدن و کوهنوردی رفتن خیلی بد بوده است برای یکبار هم که شده آن را تجربه کنید،یا اگر همیشه در رستوران فقط غذای مورد علاقه تان را سفارش میداده اید این بار غذایی متفاوت را سفارش دهید،یا مثلا یک روز را بدون موبایل تجربه کنید،یا اگر از مدیتیشن بدتان می آید یک بار آن را تجربه کنید.
10 صفحه دیگر هم میتوانم از این نوع تجربه ها صحبت کنم،شما لیست تجربه های متفاوتی که خودتان باید امتحان کنید را داشته باشید و به مرور آن ها را تجربه کنید اما دو نکته را فراموش نکنید: ریسک تجربه های جدی(و عاقلانه) را باید پذیرفت،یعنی ممکن است صبح زود بیدار شوید و به کوهنوردی بروید و یکی از بد ترین تجربه هایتان شود و اصلا خوش نگذرد،اما مهم این است که شما انسان روز قبل نیستید و دایره تجربه تان را گسترش داده اید.
امیدوارم با انجام اقدامات گفته شده دید جامع تری نسبت به توانمندی های خودتان کسب کنید.
دیدگاهتان را بنویسید